شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
54
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
ماهيت صلح امام مجتبى عليه السّلام با آن كه تنها واگذاردن معاويه و پيمان بر عدم تعرّض به اوست ، با اين حال آن بزرگوار مواد جالبى را در صلحنامه گنجاندند كه مهمتر از همه تعيين زمامدار آينده بود . حضرت حسن عليه السّلام از معاويه پيمان گرفت كسى را پس از خود براى حكومت تعيين ننمايد و انتخاب اين موضوع را به مردم واگذارد « 1 » و البته پيداست كه هدف اصلى آن حضرت از اين ماده اين بود كه راه را براى زمامدارى و حكومت برادر معصومش حضرت حسين عليه السّلام پس از معاويه هموار سازد و اگر فرزند سفيان پس از مرگ امام دوم اين ماده را نقض نمىكرد ، در حكومت يافتن امام سوم ترديدى نبود . نتيجهء مباحث با توجه به آنچه تا اينجا بر شمرديم ، به خوبى روشن مىشود كه عوامل نيرومند فساد كه خطرناكتر از همه ، وجود معاويه در رأس قدرت شامات بود ، نه تنها در دوران حكومت امام مجتبى عليه السّلام ريشه كن نشد ، بلكه به علت سست پيمانى مردم ، نيرومندتر و شرايط رشد آن آمادهتر گرديد . مشكل بزرگ امت ، يعنى عوامل تباهى و انحرافى كه اجتماع اسلامى شديدا به آنها دچار بود ، همان گونه كه با زمامدارى على عليه السّلام چاره نگشته بود ، همچنين امام مجتبى عليه السّلام هم ( به علت پيمانشكنيهاى پىدرپى و كوبندهء مردم ) نتوانست در بر افكندن آنها كارى از پيش ببرد . آن بزرگوار با آن كه تمام نيرو و امكانات خويش را براى در هم كوبيدن معاويه و حكومت بنى اميه بسيج كرد ، اما نيرنگ بازيهاى آن مرد از يك طرف - و مهمتر از آن - بىوفايى و دو رويى سپاهيان حضرت حسن عليه السّلام از سوى ديگر ، اجازه نداد تا آن بزرگوار در اين پيكار پيروز گردد و به بساط حكومت بنى اميه يكباره خاتمه بخشد . حوادث ناگوار و پيشامدهاى نامساعد بالاخره كار را به آنجا كشاند كه آن حضرت با وجود تنفر شديد و انزجار باطنى خود ، براى رعايت مصالح جهان اسلام و اجتماع و جلوگيرى از سقوط عدالت و آزادى ، تن به صلح در دهد . ماهيت اين صلح هر چند چيزى جز پيمان عدم تعرض و رها ساختن معاويه نبود ، با اين حال تا جايى كه امكان داشت آن بزرگوار شرايط و محدوديتهاى فراوانى براى زادهء هند در صلحنامه به وجود آورد . ولى بايد
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات امام مجتبى ( ع ) ، ج 1 ، ص 224 .